عشق
عشق يعني!!!!!!!!!!!!! عشق بيداد من باختن يعني لحظه عشق جان سرزمين يعني يعني زندگي پاک عشق ليلي و قمار من مجنون در عشق يعني ... شدن ساختن عشق دل يعني كلبه وامق و يعني عذرا عشق شدن من عشق فرداي يعني كودك مسجد يعني الاقصي عشق من عشق آميختن افروختن يعني به هم عشق سوختن چشمهاي يكجا يعني كردن پر ز و غم دردهاي گريه خون/ درد بيشمار عشق من يعني الاسرار كلبه مخزن
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 16:37 توسط دختر تنها
|
سلام عزیزم خوبی فدات شم نمیدونی چقد دوستت دارم عاشقتم امید وارم خدا این عشق من وتو رو بی سرانجام نذاره نفسم پس کی این جدایی و فراق تموم میشه
عزیزم من بهت قول دادم تا زمانی که نفس در سینه ام دارم به پای عشقت پای بند بمونم به پای عشق پاکمون بمونم پس تو هم به من قول بده عزیزم هیچگاه بهم خیانت نکن اینو همیشه خودت بهم میگفتی توخودت عشق و بهم یاد دادی دیگه نمیخوام فراموش کردنم یادم بدی چون این کار از دستم بر نمیاد که عشقمو عمرمو نفسمو فراموش کنم تو اولین وآخرین کسی هستی که تو زندگی منی هیچگاه از دوست داشتنت سو استفاده نمیکنم عزیزم دیگه نمیدونم برات چی بنویسم فقط اینو بدون تا وقتی که به عشقمون وفادار بمونی منم به عشقت وفادار میمونم عاشقتم عزیز تر از جونم مواظب خودت باش به خدا سپردمت
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 16:17 توسط دختر تنها
|

دوستت دارم. . .


باران که می باردتو می آیی باران گل، باران نیلوفر
باران مهر و ماه و آئینه باران شعر و شبنم وشبدر
باران که می بارد تو در راهی از دشت شب تا باغ بیداری
از عطر عشق و آشتی لبری با ابر و آسمان جاری
غم می گریزد، غصه میسوزد شب میگذارد، سایه می میرد
تا عطر آهنگ تو می رقصد تا شعر باران تو میگیرد
از لحظه های تشنه ی بیدار تا روزهای بی تو بارانی
غم میکشد ما را و می بینی دل می کشد ما را تو می دانی
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 22:43 توسط دختر تنها
|
| اینبار قول بدهیم که نخندیم … |
|

به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید،ارباب
نخند
به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری.
نخند
به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چندثانیه ی کوتاه معطلت کند.
نخند
به دبیری که دست و عینکش گچی است و یقه ی پیراهنش جمع شده.
نخند
به دستان پدرت،
به جاروکردن مادرت،
به همسایه ای که هرصبح نان سنگک می گیرد،
به راننده ی چاق اتوبوس ،
به رفتگری که درگرمای تیرماه کلاه پشمی به سردارد،
به راننده ی آژانسی که چرت می زند،
به پلیسی که سرچهارراه باکلاه صورتش رابادمی زند،
به مجری نیمه شب رادیو،
به مردی که روی چهارپایه می رود تا شماره ی کنتور برقتان را بنویسد،
به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته ودرکوچه ها جارمی زند،
به بازاریابی که نمونه اجناسش را روی میزت می ریزد،
به پارگی ریزجوراب کسی در مجلسی،
به پشت و رو بودن چادر پیرزنی درخیابان،
به پسری که ته صف نانوایی ایستاده،
به مردی که درخیابانی شلوغ ماشینش پنچرشده،
به مسافری که سوارتاکسی می شود و بلند سلام می گوید،
به فروشنده ای که به جای پول خرد به تو آدامس می دهد،
به زنی که باکیفی بردوش به دستی نان دارد و به دستی چندکیسه میوه وسبزی،
به هول شدن همکلاسی ات پای تخته،
به مردی که دربانک ازتو می خواهد برایش برگه ای پرکنی،
به اشتباه لفظی بازیگرنمایشی،
نخند
نخند ، دنیا ارزشش را ندارد که تو به خردترین رفتارهای نابجای آدمها بخندی
که هرگز نمیدانی چه دنیای بزرگ و پردردسری دارند
آدمهایی که هرکدام برای خود وخانواده ای همه چیز و همه کسند!
آدمهایی که به خاطر روزیشان تقلا می کنند،
بارمی برند،
بی خوابی می کشند،
کهنه می پوشند،
جارمی زنند
سرما و گرما می کشند،
وگاهی خجالت هم می کشند،…….خیلی ساده
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 22:30 توسط دختر تنها
|
گاهی حجم دلتنگی هایم
آن قدر زیاد می شود که دنیا
با تمام وسعتش
برایم تنگ می شود ...
دلتنگم
دلتنگ کسی که
گردش روزگارش به من که رسید از
حرکـت ایستـاد ...
دلتنگ کسی که دلتنگی هایم را ندید ...
دلتنگ خودم ...
خودی که مدتهاست گم کرده ام ...
گذشت دیگر آن زمان که فقط یک بار از دنیا می رفتیم
حالا دیگر یک بار از شهر می رویم ،
یک بار از دیار … یک بار از یاد … یک بار از دل … و یک بار از دست ...
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 18:45 توسط دختر تنها
|
|
*~*~ مرگ~*~*
مرگ،خوابي شيرين،
در آغوش خاك گرم كه جسم سرد مرا در آغوش ميگيرد
تا همه ي بي مهري ها وسردي ها و نامردي ها را به فراموشي بسپارم.
و با چه محبتي مهرش را نثارم ميكند بي منت.
و باد كه با وزش بر روي خاكم و نوازشي دلنشين آرامم مي كند
و در لابه لاي درختان برايم آوار مي خواند
و درختان برايم دست مي زنند
و حال با اين ياران ديگر احساس تنهايي نخواهم كرد.
مرگ زيباست براي جسم سردم و روح بلند پروازم
كه باز خواهد گشت در آغوش گرم وبي نهايت محبت او.
| *| |
|
*~*~ درد دل~*~*
نگاهت را به کسی دوز که قلبش برای تو بتپه
چشمانت را با نگاه کسی اشنا کن که زندگی را درک کرده باشه
سرت را روی شانه های کسی بگذار که از صدای تپشهای قلبت تو را بشناسه
آرامش نگاهت رو به قلبی پیوند بزن که بی ریاترین باشه
لبخندت را نثار کسی کن که دل به زمین نداده باشه
رویایت رو با چهره ی کسی تصویر کن که زیبایی را احساس کرده باشه
چشم به راه کسی باش که تو را انتظار کشیده باشه
اما عاشق کسی باش که تک تک سلولهای بدنش تقدس عشق را درک کند |
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 16:37 توسط دختر تنها
|
سلام
خیلی سخته یکی رو دوست داشته باشی و همه ی زندگیت باشه ولی خود طرف ندونه !
خیلی سخته یه عالمه عکس ازش پیش شما باشه و اون باوجود اینکه میدونه پیش همه عکس داره
ولی ندونه میون اون همه آدم یکی واقعا دوسش داره!
منم یکی رو دوست دارم که شده خیال من ،دیروز برای اینکه فراموشش کنم قسم خوردم که تمام
عکس هاشو از تو فایلم پاک کنم برام سخت بود ولی این کار رو کردم !
با این کارم خواستم به خدا ثابت کنم که منم میتونم از گناه هوس انگیز دوری کنم !
دیروز این کار رو انجام دادم تا بتونم با خیال راحت به زندگی خودم که پر از پیچ خمه برسم!
همیشه گذشت سخت ترین بخش زندگی ما آدم ها بوده و هست .
روزی که تصمیم گرفتم فقط مال خودم باشم و آدمهایی که دوستشون دارم ،دور خیلی از آدمها رو یه
خط قرمز کشیدم !خواستم به خدا بگم منم میتونم باتو باشم و زندگی کنم.
خیلی سختی کشیدم خیلی اتفاق های عجیب و غریب رو تجربه کردم شاید تو اون لحظه واسم مثل
عذاب بود ولی الان یه تجربه ی نابه که هرکسی قدرت تجربه کردنش رو نداره!
میگن خدا وقتی یه کی رو خیلی دوست داره ازش امتحانهای سخت میگیره،وچون میدونی صبر وقدرت
دادن اون امتحان رو داره ازش یه امتحان بزرگ میگیره!اما کیا قبول میشن؟!کیا رد میشن؟!
خدایا تا الان تو تمام امتحاناتی که ازم گرفتی نمرم ده بوده شایدم زیر ده ولی نمره ده واسه خیلی ها آروزست!
خدایا منو تنها نزار ،مواظبم باش ،نزار تو شلوغی آدمهای این دنیا من ازت غافل بشم!
خدایا دوست دارم مواظب خوبی هات باش.

+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 16:29 توسط دختر تنها
|
بیا با من، مدارا کن / که من مجنونمو مستم
اگر از عاشقی پرسی / بدان دلتنگ آن هستم
بیا با من، مدارا کن /که دل غمگین و جان خستم
اگر از درد من پرسی / بدان لب را فرو بستم
بیا از غم شکایت کن / که من همدردِ تو هستم
بیا شکوه از دل کن / که من نازک دلی خستم
جدایی رو حکایت کن / که من زخمیه آن هستم
اگر از زخمه دل پرسی / برایش مرحمی بستم
مجنونم و مستم / به پای تو نشستم
آخر زِ بدی هات ، بیچاره شکستم
مجنونم و مستم ، به پای تو نشستم
آخر زِ بدی هات ، بیچاره شکستم
برو راهه وفا آموز / که من بار سفر بستم
دگر اینجا نمی مانم / رهایی از وفات هستم
برو عشق از خدا آموز / که من دل را بر او بستم
نمیخواهم تو را دیگر / بدان از دام تو رستم
مجنونم و مستم / به پای تو نشستم
آخر زِ بدی هات / بیچاره شکستم
مجنونم و دل را / به چشمانه تو بستم
هشیار شدم آخر/ از دامه تو جستم
مجنووووونمو مستم / عاشــــــــــــقمو خستم

+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 1:44 توسط دختر تنها
|
دو هزار بار هم منو از خودت برونی اینو بدون
ستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوست
تدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 1:39 توسط دختر تنها
|
من هر روز و هر لحظه نگرانت می شوم که چه می کنی ...!؟
پنجره ی اتاقم را باز می کنم و فریاد می زنم
تنهاییت برای من …
غصه هایت برای من …
همه بغضها و اشکهایت برای من ...
اذیتها ، آزارها و عصبانیت هایت برای من ...
فقط بخند برایم ، بخند
آنقدر بلند
تا من هم بشنوم صدای خنده هایت را…
صدای همیشه خوب بودنت را
تا من هم یکبار خنده را تجربه کنم
فقط بخند ، همین ...

تلخ ترین حرف : دوستت دارم اما...
شیرین ترین حرف: . . . اما دوستت دارم
+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 1:37 توسط دختر تنها
|